اشرف خانم را اولین بار از توی آشپزخانه خاله دیدم. بین ما، سه نفر درحال گریه کردن بودند و یک نفر به حالت نیمه غش کنار دستش افتاده بود و او باچشمهای سرخ شده به نقطه ای خیره شده بود. سعید مرده بود و همه ی ما در آن لحظه دستکم در یک چیز تفاهم داشتیم؛ لباس سیاه!
دیدار بعدی ما از توی آشپزخانه مامان بود. روزی که به بهانه سالگرد فوت مامانبزرگ دور هم جمع شدهبودیم که آبگوشت بخوریم و وسط لقمه های گوشتکوبیده با ترشی و پیازمان یادی هم ازمامانبزرگ بکنیم. آنروز اشرف با ممدآقا آمد خانه مان. حضور ممدآقا در آن محفل کوچکو صمیمی و خانوادگی که اشرف خانمش هم بخاطر محبتهای گل کرده ی مامان و خاله درشحضور داشت لب و لوچه همه مان را آویزان کرده بود. همان روز فهمیدم این دو یکجورمتفاوتی به هم علاقه دارند. انگار تکخوری در مسلک و مرام این زن و شوهر نبود.ممدآقا ساکت ترین مرد 70 ساله ی ایرانی بود که اچ بی سعی کرده بود آوایی از اوبشنود و نتوانسته بود و بعد سپرده بودش به بابا و آبشگوشتش را خورده بود. احتمالاوقتی ما در واحد پایینی هرکدام ورم کرده از آبگوشتی که تا چشمهایمان خورده بودیمیک گوشه افتاده بودیم وبا کله های کج کرده و چشمهای شبیه قلب پای تعریفهای عاشقانهاشرف از ممدآقایش بودیم بابا هم در واحد بالای سرمان دهه پنجاه را رد کرده بوده وهیجان زده و خوشحال از داشتن گوشهایی مثل گوشهای ممدآقا رسیده بوده به دوران رکوداقتصادی زمان جنگ.
اچ بی جلویم نشسته بود و داشتیم ناهارمان را با دوغ و عشق و چشمکمیخوردیم که مامان زنگ زد و گفت که شوهر اشرف خانم مرد. رفته بوده دستهایش را بشویدکه دو تایی بنشینند پای سریال شبانه که گورووووم افتاده وسط هال. مامان گورووومشرا محکم گفت! گفتم میروم مسجد و اچ بی گفت آره آره حتما برو!
منتظر بودم که اشرف دو سال پیش را ببینم. همان سیاه پوش ِ چشم سرخ ِخیره شده را، اما نبود. گفتند تب کرده و خوابیده! پچ پچ ها میگفتند شاید آنفلونزاگرفته یا شاید مریض ِ هوای کثیف شده. ممدآقای 50 ساله خنده رو بالای سرمان روی السی دی میان شمشادهای خیابان طوری میخندید که حرصم را در می آورد. مامان گفت تامردم سرشان گرم ِ مسجد بازی است برویم دیدن اشرف.
اشرف در خانه اش هم نبود. یک گوله پتوی مچاله شده روی مبل را نشانماندادند و گفتند اشرف هم لابلایش است. میدانستم که نیست. میدانستم که ارتباطش بادنیا قطع شده و با صدای موسیقی پیچیده در خانه شان به رقص در آمده. موسیقی جداییبا ریتم وحشتناک گورووووم گورووووم!
اشرف خانم بعد از یک هفته تب در حال تمرین برای زنده ماندن است.
ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال میکنید
برچسب: خانم اشرف بروجردی,خانم اشرف پهلوی,وبلاگ خانم اشرف عليخاني,خانم اشرف غنی احمدزی کیست,تصاویر خانم اشرف غنی احمدزی,مصاحبه خانم اشرف غنی احمدزی,اسم خانم اشرف غنی,خانم اشرف السادات حسینی,تصاویر خانم اشرف غنی,درباره خانم اشرف غنی, نویسنده: بازدید: 65