ببر منو با خود به فصل آفتابی

خرید بک لینک


ساعت چهار صبح است و حالا دیگر ته چین باید بهاواخر روده کوچکم رسیده باشد اما من احساس یک معده ته چینی را دارم که چند ریشه مرغ هم از زبان کوچکشآویزان است! اچ بی داشت میخوابید که با قسم های جلاله آدرس مستقیم پاستیل ها را ازمن گرفت و بعد مثل یک هیولای کوچک خبیث خندید و گفت که نصفه شب دخلش را می آورد و خندهاش تمام نشده بود که با دهان باز خوابش برد. بله من هم یاد غول در جک و لوبیایسحرآمیز افتادم!!

امشب اما به لطف ته چین مهمانی و قهوه ی بعد ازظهر، من هوشیار و شاد و خندان به انتظار طلوع نشسته ام و به دستهایم نگاه میکنم.دستهایم شبیه به دستهای خاله هتی در قصه های جزیره شده است. انگشتهایی چروک با پوستی که ازفرط خشکی کش آمده و دایره های مفصل وسطی شان بیضی شده است. مفصل هایی شبیه به چشمهای پیر که بهمن زل زده اند. همین چشمهای زمستانی در تابستان برکه های کوچک و لطیف آب هستند که انگاریک سنگ کوچک تویشان پرتاب شده. چیزی نیست! تلفیقی است از یک جفت دست سرما دیده ویک بی خواب ِ کلافه.

اچ بی آب دهانش را قورت داد و کمی روی تخت جابجاشد. حتما به قسمت هیجان انگیز خوابش رسیده. مثلا لحظه ای که صادق قطب زاده زنگ درخانه مان را زده و اچ بی با تیشرت و شلوارک میرود که همان دم در سوالهایش را از اوبپرسد. یا شاید هم در مرکز نگهداری سگهای بی خانمان یک ژرمن شپرد ماده ی اصیل باگوشهای سیخ شده دیده و ازش برای ماک خواستگاری میکند. شاید هم سر کلاس زیست شناسی آقای معاونیان کنار من نشستهو به کروموزمهای گچی روی تخته خیره شده. باید بروم. شاید دوباره از این شانه به آنشانه شود و زنگ تفریح بخورد. آنوقت حتما دستهایم را میگیرد و گرمشان میکند و بعدبرکه های کوچک انگشتهایم برخواهند گشت. بروم...

کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: منو ببر با حرفات,منو با خودت ببر,دانلود اهنگ منو ببر با حرفات,اهنگ منو ببر با حرفات,منو باخودت ببر گوگوش, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:46

صفحه بندی