وقتی ما روی تختمان خوابیده بودیم و لنگمان را کج و معوج روی تخت ولوکرده بودیم و با دهان باز و شاید تفهای آویزان خوابهای رنگی میدیدم تابستان رفت وپاییز آمد. پاییز طلایی با صدای کلاغ و ترافیک مردافکن و تاریکی های بلند و آلودگی هوایش. صبح اولین روز از پاییز بوی نارنگی و لبو و خاک و کدوحلوایی توی دماغم یپیچدو بعد ناگهان دلم برای تابستان و مگسهای ریز و داغی خورشید و بوی عرق و روشناییهای بلندش تنگ شد. فکر کردم که من از کی انقدر تابستان دوست و سرما گریز شدم؟ ازکی دست و پاهایم برای همیشه یخ کردند و نوک دماغم منجمد شد؟ از کی دیگر نتوانستم بدون پتوبخوابم حتی در شبهای مردادماه؟
زنگ دوم کلاس علوم سوم راهنمایی بود. همان روزی که بعنوان نماینده یعلوم به جشنواره ی دروس راهنمایی فرستاده شدم و مژگان تاتلاری و لیلا بلندی و یکسری بچه باحال دیگه هم شدند نماینده ی زبان انگلیسی و همگی بصورت فله ای اما مثلادستچین شده ارسال شدیم به محل جشنواره. در آنجا کلاسهای چادری برپا کرده بودند واز همه مدارس منطقه یک گروه دختر سن بلوغی و جوش جوشی چپانده بودند توی چادرها. منباید میرفتم توی چادر علوم با آن اسکلت تکراری اش که سردر چادر ایستاده بود ومیخندید و بقیه بچه باحالهای کلاس دسته جمعی و خوش و خرم و خندان میرفتند توی چادرزبان انگلیسی با آن ماکتهای رنگی رنگی A و B و C و حتما کلی YES و OK میکردند و هار هار میخندیدند. خانمی داشت برایمان از آوندها و شکلسلولهایش میگفت که از لای جمعیت خودم را بیرون کشیدم و رفتم توی چادر زبان کنارمژگان نشستم و فکر کردم قرار است فقط شنونده باشیم. یک میمون روی مانیتور انگلیسیحرف میزد و مژگان و لیلا و بقیه میخندیدند و من هم ادای آنها را در می آوردم. بعددختر جوان شروع کرد سوال پرسیدن و همینجا بود که من کمرم یخ کرد و اسهال گرفتم.مژگان در گوشم گفت باید بگوییم چه فصلی را دوست داریم و چرا! بترکی زنیکه ی فضول ِبدقواره با آن ادا و اصول و لهجه ی بادمجانی ات. اندازه ی لیلا و یکی دیگر و مژگانوقت داشتم زبانم را تقویت کنم و چهارتا جمله پشت هم ردیف کنم در حالیکه فقط بلدبودم بگویم Umbrella
آن وقتها عاشق زمستان بودم اما بخاطر اینکه اسم فصلها را یادم رفتهبود همانی را گفتم که بغل دستی ام گفته بود. Summer! و بعد مثل یک نیتیوانگلیسی اشاره کرده بودم که حالم بد است و باید بروم توالت. غروب همان روز ازمامان خواسته بودم برایم به انگلیسی بنویسد چرا تابستان خوب است و بعد یک هفته آنقدر خواندم وخواندم و خواندم تا کلمه به کلمه اش را حفظ کردم. تابستان مژگان را بخاطر دلایلمامان انگلسی وار دوست داشتم. زمستان آن سال سرمای بدی خوردم و دست و پاهایم یخ زد.
I like summer because I have to
خداحافظ تابستان
سلام Autumn
نیلوفر کامنت تورو که خوندم باد شدم و بعد فیییییییییس با این پست خودمو خالی کردم ;)
ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32