فکر میکردم قلب شبیه به یک پنج برعکس باشد که بینتوده ای از رگهای خونی کوچک و بزرگ گیر کرده و تالاپ تالاپ میکند تا اینکه تو رادیدم و صدایی شبیه به سر رفتن آب کتری روی گاز از قفسه سینه م شنیدم. فهمیدمقابلمه ای کوچک بین رگهای داغ مفتولی ام قرار گرفته که خیلی ریز قل قل میکند واسمش قلب است. فهمیدم اگر نباشی دیگر نمیجوشم.
فردا را دوست دارم. سالروز تولدت در یک ماه ِ گرم مثل قلب مندر تمام سالهای بعد از تو.
تولدت مبارک اچ بی ِ مطبوع
ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32